خدا کنه اونم همینطور باشه! گذشته ها، گذشته ... اگه بخواد آوارش رو آینده بیفته رو همه چیو نابود کنه پس ماها دیگه چرا انسانیم! پس این عقلی که خدای نکرده ایشالا تو کله امونه کی میخواد به درد بخوره
ولی میدونی چیه؟
من فقط حرف میزنم! حرفای گنده تر از دهنم
بعد پای عمل که میرسه حسابی میلنگم
مثه همین الان!
از سر صب که بیدار شدم که بازم خواب دیدم تا الان دلم دقل دقل میکنه بیام و اینجا خودمو خالی! که خدا رو شکر من خالیم نمیشم هیچ وقت
دلم تنگه
برچسب:
نویسنده: پرهام مقدم