

دلم می خواد عکسای خیلی خیلی خوشگل بگیرم .
با دی جی عکاسمون هم امروز حرفیدم . هر چند نرسیدیم درست و حسابی بحرفیم . ولی ذوق مرگم دیگه کلا ... خدا کمکم کنه بتونم با کمترین هزینه 

یه ست کامل و خوب عکاسی نجومی بخرم


و اینکه دایی گرامیمون بخاطر این آنفولانزای لعنتی بیمارستان بستری شده و منه به اصطلاح پزشک رو نمیذارن برم دیدنش . میگن مریض میشی 

نه میخواتم ببینم عاخه این حرفه تو رو خدا ؟!؟!؟ من واهس مریض ایدزی و هپاتیتی و صد بدتر اونا سوند گذاشتم و تر و خشکشون کردم و جذامی دیدم ... آنفولانزا ... عاخه آنفولانزا 











عخی ... تا چن وقت دیگه بیشتر نمیتونم وبلاگ نویسی کنم ... رهسپار بلاد سیستان بلوچستان می شویم و دست هیشکی بهمون نمی رسه 
استفاده می کنم از فرصت

برچسب:
نویسنده: پرهام مقدم