خرید بک لینک
همه چی بیش از حد ابلهانه اس ... اومدن بازرسی و منم جلوشون واستادم و تا آخر اون حرفایی که میخواستم بزنم رو زدم... میدونی نتیجه اش چی بود؟ دیروز یه نامه توبیخ واسم فرستادن اونم بصورت غیر مستقیم ... واقعا کسی که میخواد از دل کار کنه و خیال درست کردن شرایطو داره .... حداقل تا اونجاییکه قد و قدرتش میرسه... نمیذارن... میکننش هفت خوان رستم و غول هزار سر اما من کم نمیارم... با توکل به خدا ... با قدرت گرفتن از خودش ... حتی اگه قرار باشه فقط یک روز دیگه کار کنم دلمم میخواد خوب کار کنم... انشالاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 5:31

واقعا انگار دایجان بشر و خانواده اش خیلی بیشتر از اون چیزی که من فک میکردم تو زندگیم نقش دارن... تولدشون، ازدواجشون، خدای نکرده مثه اینبار فوتشون

کلا کاش منم مثه مجتبی مهره مار داشتم...

نمیخوام ادامه بدم چون باز دارم دختر بدی میشم

خدایا خودت مواظبم باش چون خودم هیچ کاری از پسم بر نمیاد بجز گند زدن و حماقت

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 20:55

عالم دیوونگی های خودمو دوس ندارم اما عین یه اسب آبی چموش انقد حلقه سبزو نگاه میکنم تا جونم در آد و هی N98 ام رو شارژ میکنم که پیام بده فلان... میخوام استیک درست کنم فردام خونه نیسم احتمالا بذارم بمونه ببرم خونه با خودم تو این هواهای غلیظی که این روزا دوروبرمو گرفته واقعا این 930 نوبرانه اس که احمقانه بریزتم بهم فردا از استان میخوان بیان بازرسی و میخوام از خجالت همشون در بیام... خدا شهامتشو بهم بده فقط زنگ امروز مهدیان دیگه حجت تموم کرد ... تنها راهیه که میشه مسئولا رو تنبیه کرد بدون اینکه از کارم واسه مردم بزنم توکل به خداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:24

خیلی آروم چشمامو میبندمو اون روز صبح رو یادم میاد و .... چقد دور به نظر میرسه انگار 50 ساله گذشته نه 5 سال

بجز تیک تاک ثانیه شمار ساعت دیواری اتاق و موتور یخچال هیچ صدایی نمیاد، سکوت کامل اینجا خیلی چیزا داره...

راست و حسینیش دلم خیلی تنگ شده ولی میدونم اینا کار شیطانه

فقط تنها دعای این روزام عاقبت بخیری همه اس .... حتی خودم

برچسب: تا دل هرزگرد من, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 8:35

بعد از حدود 7 سال وبلاگ نویسی باور کن هنوزم نمیدنم چرا هر وقت حالم گرفتس میام اینجا! عاخه چراااااا دیگه واقعا نمیتونم خودمو تحمل کنم. الان یه هفته اس اتاقم حتی یه جارو نخورده! هی الکی ملوم نیس چیکار میکنم! بعضی وقتام که بم فشار میاد کلا مخم قاطی میکنه... راه درست و غلط میگه فالهمهافجورها و تقواها... تا جمعه خیلی مونده ولی محرمه! فدای صفاش که هیچ مهمونی ای به پای روضه هاش آدم و آروم و شاد نمیکنه دعای فرج این شبا بخونیم واسه امام غریبمون ادامه مطلب

برچسب: تو را من چشم در راهم,تو را من چشم در راهم همه هنگام,تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی,تو را من چشم در راهم سهیل نفیسی,تو را من چشم در راهم شباهنگام نیما,تو را من چشم در راهم ناظری,تو را من چشم در راهمم,تو را من چشم در راهم پالت,تو را من چشم در راهم نيما,تو را من چشم در راهم نه چون نیما شباهنگام, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 13:49

دلم میخواد هر چی اونجا میگم صادقانه باشه! دلم میخواد هیچ وقت بهش دروغ نگم و نه حتی حرفی که بدونم کمی عدم صداقت توش هست خدا کنه اونم همینطور باشه! گذشته ها، گذشته ... اگه بخواد آوارش رو آینده بیفته رو همه چیو نابود کنه پس ماها دیگه چرا انسانیم! پس این عقلی که خدای نکرده ایشالا تو کله امونه کی میخواد به درد بخوره ولی میدونی چیه؟ من فقط حرف میزنم! حرفای گنده تر از دهنم بعد پای عمل که میرسه حسابی میلنگم مثه همین الان! از سر صب که بیدار شدم که بازم خواب دیدم تا الان دلم دقل دقل میکنه بیام و اینجا خودمو خالی! که خدا رو شکر من خالیم نمیشم هیچ وقت دلم تنگهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 17:00

بازم دیوونه شدم!

بازم اون موبایلو شارژ کردم و الان روشنه!

باز اون ۴۳ و ۴۸ لعنتی رو ذخیره کردم تا ببینم مثه ۲۱ و ۹۱ خودمه!

باز تو تنهایی اینجا پر از هوس شدم!

باز گریه کردم و از خدا کمک خواستم

الهی و ربی .... من لی غیرک.... رضا برضاک!

برچسب: قلقلی,قلقلک,قلقلة,قلقلک به انگلیسی,قلقلک کف پا,قلقلک دادن,قلقلک زن,قل قل قم لقا,قلقلک دختر, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 3:15

فردا یه دور همیه ... صبحونه ام باید ببریم ... اگه عارفه نره منم نمیرم ... اونم که میگه نمیرم ... !!! خودم دلم میخواد برم ... حس فضولیه ولم نمیکنه ... ولی جمعای مختلط همکلام نداشته باشم سختمه ... اهل لاس زدنم نیستم که لااقل یکم از سختیش کم شه ...

برچسب: منو بشناس که همیشه, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:42

دلم نوشتن میخواد . سیاه کردن الکیم حتی اگه باشه . روم سیاه ... این مخ معیوبم وختی یکی در میون ریب میزنه که نمی تونم با کلاش واستم بالا سرش بگم د یالا تنبل !!! میگه هر میمونی "منظورش دلمه یکمی بی تربیته منتهی" دلش نوشتن خواسته خودشم قلم ور داره بنویسه . پدرت خوب ، مادرت خوب ... تو که میدونی این دل بی صاحاب ما فقط یه مشت __شعر عاشقانه بلده تحویل بده !!! بماااااند !!!! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:42

یادم به روزای خیلی قبل افتاده ... شیش سال پیش مثلا .. اوج ذوق مرگی واسه وبلاگ نویسی و کلی بازدید و کامنت و خواننده و رفیق فاب و خلاصه ... دارم مثه اون روزا میشم از بس بیکارم . هر روز اولین کارم شده چک کردن اینجا ... دیروز میتونست یه روز خیلی به یاد ماندنی بشه ولی خودم ... این خود خرم نذاشتم ... الان که بش میفکرم اصن نمیدونم چطور میتونم اینطور جلوی این تمنام رو بگیرم ... ولی خوب شد لااقل فهمیدم اینجاست ... دلم میخواد برم سر پارک سپیده و انقده منتظر بمونم تا بیاد و ببینمش ... بعدش یادم میفته همین دیروز به عاطفه گفتم سعید واسه تو دیگه تموم شد !!! بعدش باز میگم بخدااااااا دادامه مطلب

برچسب: از بس که خانومی,از بس که من تنها نشستم,از بس که غم هایده,از بس که غم,از بس که مهر دوست,از بس که احوالم پریشونه,از بس که خوبی میخوام,از بس که سفر رفته,از بس که دیر ماندی,از بس که خواب کرد, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:42

امروز دارم میرم دعوت نامه ی اساتیدم رو بهشون بدم . با یه شاخه گل شاید ... ای بابا ...

خواب دیشبم بردتم توی یه هوای خاصی .. میدونم همش بخاطر این بود که قبل خواب دیدم حسین عکسش رو عوض کرده ... ولی ... خیلی دلم بی تابه

دعام کن ...

دیگه قید مقاله کردن رو زدم .

بیخیال !

برچسب: گفتن خواب به ديگران,گفتم مگر به خواب ببینم,گفتم روم به خواب,گفتن خواب به آب,گفتن خواب به دیگران, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

دیروز ... بله دیروز بنده رفتم بالا و خیلی شیک و مجلسی از پایان نامه ی گهربارم که کلی براش زحمت کشیدم و عرق جبین ریختم دفاع کردم و با حداکثر نمره فارغ التحصیل شدم. حالا اگه خدا بخواد و خودم همت کنم که مقاله اش کنم خیلی خیلی خوب میشه. سوگند نامه ی پزشکی و یه پذیرایی حسابی از استادام و مهمونای دفاعم. تجربه ی جالبی بود. و ... هنوزم قاطی کردم ... یه چیزایی با شنیدن سری بحثای تاریخی مهدی طائب و بعدش صحبتای فاطمیه ی 93 رائفی پور توم عوض شده. دلم میخواد که بتونم آدم خوبی باشم. میشه؟ دلم میخواد این دعای عهد و فرجی که میخونم واقعی باشه و راهم باطل نباشه. خاکستری رو فهمیدم ادامه مطلب

برچسب: i am a doctor not a,i am a doctor meme,i am a doctor fear,i am a doctor not a magician,i am a doctor and a lawyer,i am a doctor in spanish,i am a doctor greentext,i am a doctor not a star trek,i am a doctor and i hate my job,i am a doctor quotes, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

امروز رفتم دنبال دوربین و تلسکوپ و باقی ماجراها ... زیاد کارم پیش نرفت ولی از هیچی بهتر بود دلم می خواد عکسای خیلی خیلی خوشگل بگیرم . با دی جی عکاسمون هم امروز حرفیدم . هر چند نرسیدیم درست و حسابی بحرفیم . ولی ذوق مرگم دیگه کلا ... خدا کمکم کنه بتونم با کمترین هزینه یه ست کامل و خوب عکاسی نجومی بخرم و اینکه دایی گرامیمون بخاطر این آنفولانزای لعنتی بیمارستان بستری شده و منه به اصطلاح پزشک رو نمیذارن برم دیدنش . میگن مریض میشی نه میخواتم ببینم عاخه این حرفه تو رو خدا ؟!؟!؟ من واهس مریض ایدزی و هپاتیتی و صد بدتر اونا سوند گذاشتم و تر و خشکشون کردم و جذامی دیدم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

به شدت توی روستایی که هستم درگیرم و دسترسی به نت هم ندارم . امروز رو اوده بودم استراحت مثلا ولی ... توی همین مدت کمی که دارم واسه مردم کار میکنم فهمیدم ... مردم ما خودشون نمیخوان که کسی واسشون کار کنه و زحمت بکشه و یه چیزایی رو درست کنه که زیادی از بن و ریشه خرابه آدمو بی انگیزه میکنه بعضی برخورد ها و کارا و واکنشها ... ولی من نباید کم انگیزه بشم ... من باید اگه همه دنیا واستاد روبروم سفت واستم و بگم خدا پشت منه حتی اگه همه اتون بخاین به من ضربه بزنین ... تهدیدم میکنین حقوق نمیدین ؟؟؟ اصلا مگه روزی من دست شماست که به خودتون حق میدین همیچین کاری بکنین ... خدام روزیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

دیروز یه روز به یاد موندنی بود . منو خدا از سر نوشت و از سر آورد به این دنیا ... خدا کنه که لیاقت این لطف بزرگش رو داشته باشم

ماشینم چپ کرد و از روی پل پرت شدم پایین و بعد از سه معلق خوردن بالاخره آروم گرفت ... ولی باورتون میشه به قول معروف خون از دماغم نیومد ؟ بجز معجزه هیچی نمیتونم اسمش رو بذارم . که بتونم بشینم اینجا پشت میز کامپیوتر و یه بار دیگه توی این وبلاگ پست بذارم .

مرگ از رگ گردن نزدیک تره

فقط از خدا یه مرگ خوب میخوام مثل شهادت توی راه خودش ... مرگ حقه ...

برچسب: خدا رو شکر,خدا رو شکر به انگلیسی,خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون,خدا رو شکر محرمتو,خدا رو شکر خوشبختی,خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره,دانلود,خدا رو شکر که هستی,خدا رو شکر محرمتو دیدم,خدا رو شکر که,خدا رو شکر خوشبخته, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

صفحه بندی